تبليغاتX
قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی

امروز روز معلم است. روزی که عموماً مردم به یاد شمع­هایی می­افتند که همیشه در حال سوختن­اند. انگار همه پذیرفتیم که شمع چاره­ای جز سوختن ندارد. این همان طبیعت ثانویه ماست. گویی کاری از دست هیچ­یک از ما بر نمی­آید. همه ما پذیرفتیم که یک روز، و فقط یک روز یاد شمع­هایی بیافتیم که در حال سوختن­اند. راستش رو بخواهید از این واژه شمع متنفرم. اساساًً از هر چیز و کسی که می­سوزد و منتظرست که دیگران برایش مرثیه­سرایی کنند متنفرم. به نظر من چنین شمع­هایی در خیالاتی به سر می ­برند که آنها را از واقعیت زندگی روزمره جدا می­کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 9:41  توسط محمد رضائی  | 

در چند یادداشت قبلی به برخی امکانهای مطالعات فرهنگی برای ارائه نظریه­ای انتقادی پرداختم در ادامه به محدودیت­ها آن  نیز اشاره می­شود.

پراکندگی و تشویش دیدگاه ها

یکی از محدودیت های مطالعات فرهنگی در نقد سوکال از آن نمود یافته است. اعتقاد بر این است که مطالعات فرهنگی نوعی شیادی روشنفکرانه است. به نظر سوکال مطالعات فرهنگی «فقط تکثیر اندیشه های مشوش و بی معنی نیست بلکه تکثیر نوع خاصی از اندیشیدن مشوش و بی معناست. اندیشه ای که واقعیت را انکار می کند و ...هر چند ممکن است در پاره ای اوقات وجود آن را بپذیرد اما نقش آن را ناچیز می شمارد.» (سوکال، ؟)

در صدد دفاع از نقد سوکال و یا به دنبال طرد کامل آن هم نیستم. در این نقد برخی حقایق مهمی نهفته است که اساساً مطالعات فرهنگی به منزله نظریه ای انتقادی را به چالش می کشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 8:12  توسط محمد رضائی  | 

درگیری (مداخله) سیاسی اخلاقی

 مطالعات فرهنگی دو دغدغه اساسی دارد که به تعبیر دورینگ  تعهد به سیاست و ذهنیت است. این مهم در برابر برداشتی از دانش قرار می گیرد که بر اساس ساختارهای معرفتی حقیقت محور، می باید عینی، بی طرف و خنثی باشد. از این زاویه، حتی مطالعات فرهنگی به دنبال تغییر در ساختار های تولید شناخت و معرفت در جامعه است. به عبارت دیگر، مطالعات فرهنگی نه فقط خود محصول تحول در ساختارهای دانش است که در بالا از آن یاد شده بلکه در صدد است تا ساختارهای اجتماعی و البته سویافته تولید دانش و شناخت در زندگی روزمره را دگرگون سازد. همان طوری که بارکر  گفته است، مطالعات فرهنگي را مي‏توان نظرية های توليد شدة متفکريني دانست که «توليد دانش نظري را عملي سياسي قلمداد مي‏کنند.» اين جايگاه نظري حاکی از پیوندی مستحکم با مجموعه‏اي از کشمکش‏هاي فرهنگي جمعي است که حول موضوعاتي همچون طبقه، جنسيت، نژاد، مسائل جنسي و سن سازماندهي مي‏شوند. «در طي دهه‏هاي 70 و 80 ميلادي، بسياري از نويسندگان مطالعات فرهنگي جاه‏طلبانه مي‏خواستند آثار خود را با جنبش‏هاي سياسي ارتباط دهند. اين امر در پي مدل روشنفكر «ارگانيك» رخ داد.»[1]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 8:49  توسط محمد رضائی  | 

خوشبختانه کتاب مطالعات فرهنگی: دیدگاهها و مناقشات که به همت دوستان عزیز ترجمه شده بود. قبل از پایان سال ۸۶ چاپ و دراختیار علاقمندان قرار گرفته است. این کتاب را انتشارات جهاددانشگاهی منتشر کرده است. در حال حاضر علاقمندان می توانند کتاب مذکور را از جهاد دانشگاهی دانشکده علوم اجتماعی خریداری کنند.

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:42  توسط محمد رضائی  | 

در یادداشتهای قبلی به برخی امکانها و فرصت های مطالعات فرهنگی در مقام نظریه ای انتقادی اشاره کردم. در این یادداشت به موردی دیگر می پردازم.

همان طور که در ابتدا اشاره شد، مطالعات فرهنگی محصول نوعی تحول در ساختارهای شناختی است که از آن به ساختارهای شناختی ارزش محور یاد کردیم. ارزش ها ما را به مفهوم تفاوت رهنمون می سازد. از این رو، مطالعات فرهنگی اساساً نوعی شناخت از قلمروهای متفاوت را به دست می دهد. به همین دلیل مطالعات فرهنگی نمی تواند بی طرفانه و بدون سوگیری باشد. از این ویژگی می توان به «سیالیت» و «گشودگی» مطالعات فرهنگی در قیاس به برخی شاخه های علوم اجتماعی نظیر جامعه شناسی یاد کرد. این خصیصه مطالعات فرهنگی سبب شده تا گریم ترنر(1990: 4؛ به نقل از اینگلیس 2007) در کتاب خود مطالعات فرهنگی را «حوزه ای دائماً انتقادی» بنامد که در آن «هیچ نوع ارتدکسی وجود ندارد». تعلقات رشته ای نمونه ای از این ارتدکسی هاست که دربالا از آن یاد کردیم. در اینجا منظورمان گستردگی موضوعی است که سبب شده تا مرزهای مطالعات فرهنگی را به روی موضوعاتی بگشاید که تاکنون توجهی به آنها نمی شده است. برخی از این موضوعات به دلیل سرسختی های رشته ای که گاه خصلتی ایدئولوژیک پیدا می کرده از نظر دورمانده بودند نظیر پرداختن به صداهای خاموشی که در مطالعات فرهنگی از جمله تاکیدات محسوب می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 7:46  توسط محمد رضائی  | 

تغییر و اصلاح در نظام آموزش و پرورش یکی از موضوعاتی است که مکرر در گفته­ها و بیانات مسئولان نظام دیده می­ شود. مهمترین تغییر البته در پیام تاریخی بنیانگذار فقید انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) در 22 خرداد 1359تجلی یافت. آهنگ این تغییرات پرنوسان بوده اما می توان تغییر مدام را ویژگی بارز این نظام برشمرد. این تغییرات به اشکال مختلفی نظیر تلاش برای ایجاد نظام تربیت و پرورش اسلامی، تغییر نظام متوسطه، طرح ادغام، طرح احیاء و بالاخره، اخیراً در شکل انقلاب فرهنگی و اسلامی سازی نظام آموزش و پرورش پس از حدود 30 سال از عمر انقلاب اسلامی دیده شده است. اخیرترین این بحث ها به اشارات سرپرست جدید آموزش و پرورش و برنامه های وی برای تغییر نظام آموزشی و محتوای کتاب­ها در اواخر سال 1386 و تغییر در ساختار اداری اموزش و پرورش مربوط می شود. به جرات می­توان گفت که در تمام دوره­ها و دولت­ها اموزش و پرورش و تغییرات در آن همیشه موضوع بحث و جدل بوده است. این موضوع البته در چهارچوب کلی­تری قابل بحث و بررسی است. قدر مسلم آن که سیالیت، بخشی از ویژگی­های نهادهای جامعه ایرانی از جمله نظام آموزش و پرورش است که در قالب تغییر افراد یا تغییر رویه ها بروز می یابد. در هر دو حالت نتیجه یکی است: عدم تثبیت و استقرار نهادی در جامعه. با این توضیح به نظر میرسد که برخورد با اموزش و پرورش ایران نیازمند تغییر در رویکردمان به خود تغییرات در آموزش و پرورش است. در ادامه به برخی از این موارد اشاره شده است:

·        در اینجا باید به فکر ترمیم بود نه لزوماً تغییر. همان طوری که گفته شد در اموزش و پرورش به اندازه کافی انقلاب شده است. این موضوع به ویژه زمانی بیشتر نمود می یابد که وزیر محترم اموزش و پرورش اظهار کردند که «در حال تجدید طراحی ساختار سازمانی وزارت آموزش و پرورش هستیم» (سایت آفتاب نیوز http://aftabnews.ir/vdccosq2bmqim.html  یكشنبه 18 فروردين 1387 ساعت 13:19) طرحهایی نظیر طرح ادغام و احیاء که در دولت آقای خاتمی و دولت جدید اجرا شده نمونه ای از همین تغییرات ساختاری  و سازمانی در سطح معاونت های نظام آموزش و پرورش بوده است. به نظر می رسد که این تحولات در ساختارهای سازمانی تا اندازه زیادی عامل اساسی بی توجهی در محتوای نظام اموزش و پرورش است.

·        در مرکز استراتژی ترمیم به جای تغییر دو سیاست اصلی قرار دارد: تاکید بر ثبات نسبی سازمانی که متاسفانه  همیشه در حال تغییر بوده است و تاکید بر تغییر دائمی اما بطئی محتوا و نرم افزارها در نظام آموزش و پرورش. سیالیت و پویایی نظام آموزش و پرورش در تغییرات سازمانی خلاصه شده است. و لذا برنامه های درسی، اموزش های ضمن خدمت معلمان و سایر مواردی که در نسبت با به روز سازی محتوای نظام اموزش و پرورش است از نظر دور مانده است. به بیان بهتر باید ترمیم نظام آموزشی در شاخصهای ارتقای کیفی محتواهای آموزشی نمودار شود. در اینجا عمده تغییرات فرمی است در حالی که ترمیم ناظر بر اصلاحات کیفی و محتوایی است.  

·        توجه به سوراخ های کوچکی که در حال غرقه ساختن این نظام عریض و طویل است. در بالا از اموزش های ضمن خدمت یاد شده است. این اموزش ها یکی از مهمترین محورهای ارتقای کیفی است. با وجود این می توان ادعا کرد بیشتر این آموزش ها بعدی تشریفاتی  داشته و برای ارتقاء صوری معلمان کارکرد دارد تا ارتقاءکیفی کار انها که در نهایت به آموزش بهتر منجر شود.

در ادامه بحث بالاباید به این نکته اشاره کرد که اصولاً مدیران به انجام کارهای پرسروصدا و بزرگ مقیاس علاقه دارند. توجه زیادی به جریان اموردر سطح مدارس نمی شود. به نظر می رسد که مدارس فقط اداره می شوند. برنامه پویا و موثری برای آموزش و پرورش توسعه محور وجود ندارد. شاید بهترین کار حذف مناسک موفقیت نمایی است.

+ نوشته شده در  ساعت 11:40  توسط محمد رضائی  | 

از امکانهای مطالعات فرهنگی برای شکل دهی به نوعی شناخت انتقادی در جامعه عدم تعلقات رشته ایست. برای درک این موضوع نظر شما را به اهداف و گستره ای جلب می کنم که ژورنال مطالعات فرهنگی، یکی از معتبرترین نشریات این حوزه، برای خود در نظر گرفته است: 

 

مطالعات فرهنگی، ژورنالی بین المللی است که رابطه میان رویه های فرهنگی، زندگی روزمره، زمینه های مادی، اقتصادی، سیاسی، جغرافیایی و تاریخی را مورد بحث  و بررسی قرار می دهد. این ژورنال، از طریق تشویق افراد به کشاندن گفتگو به قلمروی تازه  و بکر، باب گپ و گفت های سیاسی و انتقادی و تحلیلی تری را می گشاید. به علاوه، این ژورنال، مداخله در فرایندهایی را هدف قرار داده است که از طریق آنها تکنیک ها و نهادهای موجود ساختارقدرت بازتولید می شوند، [دربرابر آنها] مقاومت [صورت می گیرد] و تغییر می یابند.

 مطالعات فرهنگی، همان طوری که در عبارت بالا آمده است چندان مقید به مرزهای تثبیت شده رشته ای نیست. همیشه گفته می شود که مطالعات فرهنگی بین رشته ای، فرا رشته ای ، غیر رشته ای، پسا رشته ای (ویلیس 2000) و گاه،  فرابین رشته ایست[1] (ژیرو، 2001). این ادعا امکانی را برای مطالعات فرهنگی فراهم می سازد که قلمروهای تازه ای را بگشاید و در ترکیب با علوم و دانش های دیگر ساحت های جدیدی را برای بررسی و مطالعه بگشاید. نمونه این قلمروهای جدید دانش، پیوند میان مطالعات فرهنگی و تعلیم و تربیت انتقادی یا عمومی است. نماینده بارز تلاش برای گسترش این حوزه  جدید دانش ژیروست.

این خصیصه مطالعات فرهنگی سبب سده تا در اینجا، با دامنه گسترده ای از روندها و مفاهیمی مواجه باشیم که خصلت بین رشته ای مطالعات فرهنگی آنها را زیر چتر خود ترکیب کرده است. از این ویژگی به گسترش امکان های مفهومی در درک زمینه های اجتماعی یاد می کنیم. (نگاه کنید به تونی بنت، 1998؛ به نقل از اینگلیس، 2007: 106).

به علاوه، خصلت بین رشته ای مطالعات فرهنگی به وضعیتی در این حوزه دامن زده است که می توان از آن به پلورالیسم نظری یاد کرد. همان طوری که اینگلیس (2007: 16) اشاره کرده است نمی توان  در مطالعات فرهنگی به نظریه ای مسلط اشاره کرد. فقط کافیست به دامنه وسیع نظریاتی اشاره کنیم که در طول حیات کوتاهش در این حوزه موثر واقع شدند:

· Marxism (key figures: Marx, Lukács, Adorno, Horkheimer, Benjamin, Althusser, Gramsci, Bakhtin);

· culturalism (key figures: Hoggart, Williams, E. P. Thompson);

· linguistic structuralism (key figures: Saussure, Lévi-Strauss, Barthes);

· post-structuralist literary and philosophical ideas (key figures: Foucault, Derrida, de Certeau);

· postmodernist philosophy (key figures: Lyotard, Baudrillard);

· textualist and interpretivist anthropology (key figure: Geertz);

· post-structuralist psychoanalysis (key figures: Lacan, Irigaray, Kristeva).

· Edward Said poststructural literary criticism and cultural history,

·  Judith Butler (poststructuralist feminism);

· Stuart Hall (Gramscianism and postmodern identity theory),

· Cornel West (post-colonial theory),

· Fredric Jameson (neo-Frankfurt School Marxism) and

· Donna Haraway (post-structuralist philosophy and science studies).

 

 

 

همه اینها سبب شده است تا تصویری که ما از این حوزه در ذهن داریم پنداری از یک حوزه چند رشته ای (multi-disciplinary) باشد که موضوعات مختلفی از رشته هایی نظیر انسان شناسی، نقد ادبی، جامعه شناسی، و شاخه های مختلف فلسفه را شامل می شود.[2]



[1] matainterdisciplinary

[2] اشاره به این نکته که مطالعات فرهنگی در پیدایش خودش جاه طلبانه ظاهر شده در صورتی که اکثر رشته ها  سعی کردند خودشان را تحدید کنند مطالعات فرهنگی هر چه بیشتر در صدد بسط خودش بر آمد. دلیل اصلی آن هم از ابتدا روشن بود چون این حوزه نمی خواسته خودش را در یک دیسیپلین محدود سازد.

+ نوشته شده در  ساعت 17:50  توسط محمد رضائی  | 

دموکراسی را با مشارکت تعریف می کنند نه عدم مشارکت. از این حیث دموکراسی ایجابی است نه سلبی. در جامعه ما بسیاری از روشنفکران این تلقی را جاانداختند که اگر رای ندیم باز هم مشارکت کردیم. به این ترتیب وجدان های دموکراتیک را آسوده می کنیم که نگران نباشید شما هم به تمنیات دموکراتیک تان پاسخ دادید. غافل از این که نه دموکراسی را می توان به شرکت یا عدم شرکت در انتخابات فرو کاست و نه عدم مشارکت به اصطلاح دموکراتیک به پیامدی دموکراتیک منجر می شود.

تا آنجا که به عدم مشارکت مربوط است چند نتیجه بیشتر محتمل است. نظام سیاسی حاکم به شیوه هایی دیگر مشروعیت خود را تثبیت می کند. نمونه آن را در چین می بینیم. در آنجا توسعه اقتصادی ضرورت مشارکت در جزئیات امور سیاسی را منتفی کرده است. مردم هم به دلیل آن که شاهد رشد و بالندگی و بهبود وضع اقتصادی خود هستند در کارآمدی دولت و نظام تردید نمی کنند.این بحث را می توان ذیل مفهوم مشروعیت سازی غیر ایدئولوژیک دنبال کرد.  نتیجه دوم عدم مشارکت، استفاده نظام سیاسی از سلطه (زور) به جای هژمونی است.تعبیر ساده تر این عبارت را می توان در کاربرد گسترده فضای امنیتی پلیسی در وضعیت سلطه جستجو کرد. هر دوی سازوکارهای یاد شده به نسبت نظام و مردم در سطح دولت ملت راجع است. اما عدم مشارکت، پیامد دیگری را نیز در پی دارد و آن توسل نظام به سیاست های مشروعیت سازی خارجی است. این سازوکار در سطح روابط خارجی دولت ها کاربرد دارد و برخی نظام ها به واسطه آن تلاش می می کنند تا مقبول قدرت های منطقه ای و جهانی جلوه کنند و به این ترتیت بخشی از فشارها را کم کنند. طبیعی است که حالات مختلفی از این پیامدها را می توان تصور کرد. بنابراین سیاست عدم مشارکت و به اصطلاح انفعال فعال چندان هم مقرون به صرفه نیست.

مشکل از انجا آغاز می شود که احزاب و نیروهای سیاسی درپاره ای از کشورها، دموکراسی را به انتخابات تقلیل می دهند. البته این امری رایج در بین نیروهای حاکم در همه دموکراسی هاست اما مسئله مهم این است که گاه اپوزیسیون هم چنین رویکردی به دموکراسی پیدا می کند. در یادداشت قبلی هم به این نکته اشاره کردم که چنین رویکرد ناخوشایندی به دموکراسی، محصول تقلیل تلاش های دموکراتیک یا دموکراتیزاسیون به جامعه سیاسی یا  پالیتی است. این معضله  اصلاح طلبی در ایران است. با چنین رویکردی است که سهم خواهی دموکراتیک فقط در روزهای انتخابات معنادار می شود. روز انتخابات مانند روز مسابقه در المپیک است. ورزشکاران خوب می دانند که در چنین روزی فرصتی برای چانه زنی وجود ندارد. در این روز فقط باید به عمل مسابقه فکر کرد. آنچه توشه ای برای این عمل محسوب می شود طی فرایندی چهارساله به دست می آید. بر اساس چنین رویکردی، دموکراتیزاسیون را می توان فرایندی تلقی کرد که همه تلاش ها در آن باید به ارتقای شاخص های مطلوب انتخابات منجر شود. و این عملی نیست که با سر وصدا در روزهای انتخابات محقق شود.  

+ نوشته شده در  ساعت 9:35  توسط محمد رضائی  | 

این روزها درباره انتخابات صحبت های بسیاری درجریان است. برخی از عدم مشارکت و تحریم و برخی از مشارکت گسترده و اندکی هم از احتیاط سخن می گویند. اما در زمینه چنین بحث و گفتگوهایی این سوال برای من مطرح شده که اصحاب وفادار به سنت مطالعات فرهنگی  در این مورد چه نظری دارند. به این موضوع فکر می کردم که چگونه می شود به فهم مفهوم قدرت در مطالعات فرهنگی پایبند بود و احتمالاْ از تحریم سخن گفت. در فرایند چنین تاملاتی بود که به رنگ دموکراسی فکر کردم . به نظرم می رسد به خلاف عادت و منش همیشگی ما ایرانی ها که پدیده ها را در وضعیت صفر و یک یا سیاه و سفید می بینیم دمو کراسی خاکستری است. دموکراسی نیازمند سیاست گام به گام و تدریجی است. دموکراسی انتخاب از میان حداقل هاست. یا شاید استفاده از خلل و فرجی است که در قدرت به ظاهر یکپارچه یافت می شود. شاید بتوان نبود چنین تفکری را از جمله موانع مهم در استقرار دموکراسی در ایران دانست. ما ایرانی ها همیشه عجله داریم و عموماْ کارها را به سرانجام نمی رسانیم. در مورد دموکراسی خواهی هم وضع این گونه است. مصداق این مشی را در اصلاحات می بینیم. اصرار آنها (که هنوز هم پا برجاست) بر فتح دولت به جای تسخیر جامعه مدنی تعجب آور است. غفلت آنها از دلالت های مفهوم هژمونی و این که چرا دائما بر جامعه سیاسی بیش از جامعه مدنی تاکید دارند مانع از درک درست پدیده های اجتماعی و سیاسی در ایران امروز می شود که به نظرم می رسد برخی گروه های اصلاح طلب گرفتار آن اند.   

+ نوشته شده در  ساعت 12:7  توسط محمد رضائی  | 

وعده کرده بودم که در چند یادداشت به امکان ها و محدودیت های مطالعات فرهنگی به منزله دانشی انتقادی بپردازم. در این یادداشت به یکی از امکان ها پرداخته می شود.

موضع مطالعات فرهنگی از همان ابتدا روشن بود: این حوزه خود را پروژه ای سیاسی تعریف کرد. مفهوم پروژه در اینجا راهگشاست. استوارت هال (در میراث های نظری مطالعات فرهنگی) برخی از خصیصه های پروژه ای مطالعات فرهنگی را نشان داده است.

· «حوزه‌اي که دايماً جهت خود را تغيير مي‌دهد»،

· حوزه‌اي که در تلاش است تا «خود را نوعي مداخلة نظري منسجم توسعه دهد».

 

· «دستگاهي نظري و دانشگاهي که سعي دارد در فن تعليم و تربيتي وارد شود که درگيري فعال افراد و گروه‌ها را طلب مي‌کند.»

· «دستگاهي که تلاش مي‌كند در جهان نهادي‌اي كه در آن استقرار يافته است تفاوت ايجاد كند.»

· مطالعات فرهنگی، «در هر دو زمينه، آمريکايي و انگليسي، نه فقط به سبب آن که شکوه توسعة نظري دروني‌اش گاهي مبهوت کننده بوده است، بلکه از آن روي که مطالعات فرهنگي معضلات سياسي و نظري را در نوعي حل ناپذيري هميشگي و تنش دايم نگاه داشته است» همه توجهات را به سوی خود جلب نموده است.

· لذا، «چنین پروژه ای، پيوسته به افراد اجازه مي‏دهد تا ديگران را آزرده، خشمگين و تحريك كنند بي‌آنکه بر برخي فروبستگي‌هاي نظري نهايي پافشاري کند.»

· ضمن پذیرش تمایز میان کار دانشگاهی و روشنفکری، اعتقاد بر این است «اين دو كار با هم همپوشاني دارند، در كنار يكديگرند، از همديگر یاد مي‌گيرند، و از روش‏هاي هم سود مي‏برند. اما اين دو يکي نيستند. به دشواري ايجاد رويه انتقادي و فرهنگي ناب باز مي‌گردم، که ناظر بر توليد گونه‏هايي از کارهاي سياسي روشنفکر ارگانيک است، که تلاش نمي‌کند خود را در قالب فرا روايت كلاني از شناخت‏ها، در چهارچوب نهادها، محصور كند.»

· در این  پروژه نظریه و سیاست در کنارهم اند. از همین رو، هال از سیاست نظریه سخن می گوید که در آن به نظريه «نه به عنوان اراده‏اي معطوف به صدق، بلکه به مثابة مجموعه‌اي از معارف محلي شده، چالش‏انگيز و تاريخي که مجبور به مباحثه به شيوه‌اي گفت و شنودي است » نگریسته می شود. «همچنين به نظريه و سياست به مثابة کرداري که همواره به مداخلة در جهان مي‌انديشد تا بتواند در آن تمايزاتي ايجاد کند و تأثيري بگذارد. در آخر، کرداري که نياز به تواضع روشنفکرانه را در مي‌يابد. به جد چنين مي‌انديشم که به طور كلي تفاوت وجود دارد ميان فهم سياستِ كار روشنفكري و جايگزين ساختن كار فكري به جاي سياست.»

 

 

به طور کلی نگاه به مطالعات فرهنگی به منزله پروژه بسیاری از امکان های نظریه انتقادی را به آن اعطا می کند:

· اول انکه این مفهوم ناظر بر تغییر جهان است. یادآور جمله معروف مارکس،  کار روشنفکری در اینجا همیشه موضوعیت داشته است که در واقع این کار ناظر بر تغییر جهان به سمت و سویِ جهانی انسانی تر است (گروزبرگ، 2007: 2).

· پروژه در برابر فورماسیون قرار می گیرد؛ تمایزی که از زمان ویلیامز (1989 به نقل از گروزبرگ 2007، پینا، 2005: 231) همیشه مورد توجه بوده است. این تمایز به خصلت ویژه مطالعات فرهنگی بر می گردد که در آن همیشه تلاش شده تا از انسداد و معین شدن مرزهای رشته ای اجتناب شود. گرچه می توان مطالعات فرهنگی را به خاطرظهور برخی فرایندهای رشته ای شدن ملامت کرد اما گریز از آن بخشی از آمال و اهداف در این حوزه بوده است. همان طور که بعداً خواهیم دید، خصلت پروژه ای مطالعات فرهنگی بخشی از امکان های این حوزه برای ارائه نظریه ای انتقادی است.

پروژه بودن مطالعات فرهنگی همان طوری که گروزبرگ (2007: 2) گفته است راهی به سوی برساختن تاریخ سیاسی اکنون به شیوه ای خاص است که افزون بر این، زمینه محور است. از این روست که وی زمینه گرایی و مقطع گرایی تاریخی را دو ویژگی منحصر به فرد مطالعات فرهنگی بر می شمارد. این دو ویژگی مانع «بازتولید انواع جهانشمول گرایی و ذات گرایی است که خصلت رویه های مسلط تولید شناخت بوده است». رویه هایی که مناسبات نابرابر موجود در جامعه را از نظر عزل می کنند و مطالعات فرهنگی البته درصدد تقلیل آنهاست. از این رو، مطالعات فرهنگی دانش هایی تولید می کند که «در مورد حقیقت تاریخی معینی صادق است.» (استوارت هال، 1997: 157؛ به نقل از گروزبرگ، 2007: 4) چنین دانش هایی، به این معنا انتقادی اند که ما را از چنبره دانش ها یا شناخت هایی تمامیت خواه رها می سازند. این همان نکته محوری است که مورد نظر من در این گفتار است: قرائت مطالعات فرهنگی به منزله ساختاری شناختی،  سازوکاری برای تولید معرفتی معتبر و معرفتی انتقادی.    

+ نوشته شده در  ساعت 8:32  توسط محمد رضائی  |