عباس كاظمي در يادداشتي رسانههاي فعال در فضاي اجتماعي ايران را به دو دسته رسانههاي قوي و رسانههاي ضعيف تقسيم كرد. به رغم توانايي مفهومي و توصيفي اين دستهبندي، برخي ابهامات وجود دارد كه سعي ميكنم در اين مختصر به آنها اشاره كنم.
1. دو مفهوم قوي و ضعيف وقتي درمورد رسانهها به كار گرفته ميشوند ناخواسته قدرت نفوذ آنها را به ذهن متبادر ميسازد. از اين رو، انتظار ميرود رسانهي قوي مورد نظر كاظمي امكان بيشتري براي انتقال پيامهاي مورد نظر خود داشته باشد. اما، همانطوري كه در دستهبندي كاظمي ديده ميشود چنين چيزي لزوماً اتفاق نميافتد. لذا، شايد بهتر باشد با توجه به معيارهاي مطروحه در اين دستهبندي از رسانههاي بزرگ و كوچك ياد كنيم. طبيعي است كه نمي توان از دوگانه دولتي /غيردولتي استفاده كرد. چون بسياري از اين رسانههاي كوچك، دولتياند يا حداقل كاركردي در جهت جناح حاكم در دولت دارند. از سوي ديگر، ابهام مفهوم دولت و حكومت هم وجود دارد. عموماً، در نوشتهها اين دو مفهوم به جاي يكديگر به كار گرفته ميشوند.
2. رسانههاي ضعيف به تعبير كاظمي لزوماً ضعيف نيستند. به بيان ديگر، اين رسانهها براساس فرضي نادقيق ضعيف پنداشته شدند: سطح فراگيري و دسترسي پائين. اگر اين گونه است، چگونه ميتوان نفوذ پيامهاي رسانههاي به اصطلاح ضعيف در جريانهاي اخير را توجيه كرد؟ اين پيامها لزوماً از طريق رسانههاي قوي به تعبير كاظمي به مخاطبان منتقل نميشود. در بهترين حالت، تلويزيون ماهوارهاي شايد در اين نفوذ و اطلاعرساني موثر باشد كه حتماً اين گونه است. اما اين شبكههاي اطلاعرساني هم، طبق تعريف، بخشي از رسانههاي ضعيف محسوب ميشوند. همانطوري كه در بند قبلي گفته شد، قوت و ضعف رسانهها را با معيارهاي فراگيري، سطح دسترسي يا توان مالي نميتوان تعيين كرد. شايد اين معيارها بزرگي يا كوچكي رسانهها را تعيين كنند اما در مورد قوت يا ضعف اين رسانهها بلااثرند. چه بسا همين رسانههاي كوچك با ميانجيگري عوامل ديگري مانند فرهنگ رسانهاي شفاهي در ايران قدرت نفوذ گستردهاي پيدا كنند.
3. نكته ديگر به معيار تقسيمبندي براساس محتواي اين رسانهها مربوط است. براساس معيار كاظمي، رسانههاي قوي غيردموكراتيك و رسانههاي ضعيف دموكراتيك محسوب ميشوند. به نظر من، لزوماً اين تفكيك درست نيست. بسياري از رسانههاي به اصطلاح ضعيف خصلتي غيردموكراتيك دارند. معيار مورد نظر كاظمي ناظر بر فضاي كلي حاصله از رسانههاي ضعيف است. شايد سرجمع اين فضا خصلتي دموكراتيك داشته باشد اما تك تك اين رسانه ها را نمي توان پيشاپيش دموكراتيك در نظر گرفت. افزون براين، فضاي بحث در بخشهايي از اين رسانه ها كمكي به دموكراتيكتر كردن فضاي سياسي جامعه ايران نميكند. فرض محوري در اينجا اين است كه نميتوان هر سخن مخالفي را لزوماً دموكراتيك تلقي كرد. از دل برخي از اين فضاها راديكاليزم خطرناكي ميتواند حاصل شود.
به طور كلي دستهبندي كاظمي مبتني بر دادههايي تجربي متقني نيست. اين تفكيك را ميتوان در حد فرضياتي پذيرفت كه نيازمند آزمونهاي جدي تجربي است.
