از امکانهای مطالعات فرهنگی برای شکل دهی به نوعی شناخت انتقادی در جامعه عدم تعلقات رشته ایست. برای درک این موضوع نظر شما را به اهداف و گستره ای جلب می کنم که ژورنال مطالعات فرهنگی، یکی از معتبرترین نشریات این حوزه، برای خود در نظر گرفته است:
مطالعات فرهنگی، ژورنالی بین المللی است که رابطه میان رویه های فرهنگی، زندگی روزمره، زمینه های مادی، اقتصادی، سیاسی، جغرافیایی و تاریخی را مورد بحث و بررسی قرار می دهد. این ژورنال، از طریق تشویق افراد به کشاندن گفتگو به قلمروی تازه و بکر، باب گپ و گفت های سیاسی و انتقادی و تحلیلی تری را می گشاید. به علاوه، این ژورنال، مداخله در فرایندهایی را هدف قرار داده است که از طریق آنها تکنیک ها و نهادهای موجود ساختارقدرت بازتولید می شوند، [دربرابر آنها] مقاومت [صورت می گیرد] و تغییر می یابند.
مطالعات فرهنگی، همان طوری که در عبارت بالا آمده است چندان مقید به مرزهای تثبیت شده رشته ای نیست. همیشه گفته می شود که مطالعات فرهنگی بین رشته ای، فرا رشته ای ، غیر رشته ای، پسا رشته ای (ویلیس 2000) و گاه، فرابین رشته ایست (ژیرو، 2001). این ادعا امکانی را برای مطالعات فرهنگی فراهم می سازد که قلمروهای تازه ای را بگشاید و در ترکیب با علوم و دانش های دیگر ساحت های جدیدی را برای بررسی و مطالعه بگشاید. نمونه این قلمروهای جدید دانش، پیوند میان مطالعات فرهنگی و تعلیم و تربیت انتقادی یا عمومی است. نماینده بارز تلاش برای گسترش این حوزه جدید دانش ژیروست.
این خصیصه مطالعات فرهنگی سبب سده تا در اینجا، با دامنه گسترده ای از روندها و مفاهیمی مواجه باشیم که خصلت بین رشته ای مطالعات فرهنگی آنها را زیر چتر خود ترکیب کرده است. از این ویژگی به گسترش امکان های مفهومی در درک زمینه های اجتماعی یاد می کنیم. (نگاه کنید به تونی بنت، 1998؛ به نقل از اینگلیس، 2007: 106).
به علاوه، خصلت بین رشته ای مطالعات فرهنگی به وضعیتی در این حوزه دامن زده است که می توان از آن به پلورالیسم نظری یاد کرد. همان طوری که اینگلیس (2007: 16) اشاره کرده است نمی توان در مطالعات فرهنگی به نظریه ای مسلط اشاره کرد. فقط کافیست به دامنه وسیع نظریاتی اشاره کنیم که در طول حیات کوتاهش در این حوزه موثر واقع شدند:
· Marxism (key figures: Marx, Lukács, Adorno, Horkheimer, Benjamin, Althusser, Gramsci, Bakhtin);
· culturalism (key figures: Hoggart, Williams, E. P. Thompson);
· linguistic structuralism (key figures: Saussure, Lévi-Strauss, Barthes);
· post-structuralist literary and philosophical ideas (key figures: Foucault, Derrida, de Certeau);
· postmodernist philosophy (key figures: Lyotard, Baudrillard);
· textualist and interpretivist anthropology (key figure: Geertz);
· post-structuralist psychoanalysis (key figures: Lacan, Irigaray, Kristeva).
· Edward Said poststructural literary criticism and cultural history,
· Judith Butler (poststructuralist feminism);
· Stuart Hall (Gramscianism and postmodern identity theory),
· Cornel West (post-colonial theory),
· Fredric Jameson (neo-Frankfurt School Marxism) and
· Donna Haraway (post-structuralist philosophy and science studies).
همه اینها سبب شده است تا تصویری که ما از این حوزه در ذهن داریم پنداری از یک حوزه چند رشته ای (multi-disciplinary) باشد که موضوعات مختلفی از رشته هایی نظیر انسان شناسی، نقد ادبی، جامعه شناسی، و شاخه های مختلف فلسفه را شامل می شود.