تبليغاتX
قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی

آقاي كاظمي در وب خود مطلبي نوشتند و در آن از نوعي دشمني با دموكراسي در نزد مردم سخن گفتند. اجازه مي خواهم برخي ملاحظات خود را در اين مورد مطرح كنم:

برخلاف ايشان من فکر نمی کنم که مردم دموکراسی را خصم خود می پندارند. اين موضوع البته منکر وجود دشمن های بسيار برای دموکراسی در ايران نيست. كاظمي در نوشته خود به برخی از انها اشاره کرده است. منطقاْ هم مردم نبايد دشمن موکراسی محسوب شوند. چرا مردم بايد از تفويض قدرت به آنها گريزان باشند؟ پس اشکال کار در جايی ديگرست. بيائيم موضع مردم را درقبال شعار عدالت و پول نفت بر سر سفره ها با شعار دموکراسی و اخیراْ اقتباس آقای خاتمی از احمدی نژاد برای اوردن دموکراسی بر سر سفره های مردم  مقايسه کنيم. کدام يک از شعارها، مفهومی « رسا» به بیان شوتزی است؟ مفهومی که مردم به راحتی آن را درک کنند و در زندگی روزمره، تجليات آن را ببينند. به نظر من  عدالت انضمامی ترين مفهوم سياسی است که هر کس در هر جامعه ای درکی تجربی از ان دارد. ترديد نکنيد بسياری از اقشار تحصيل کرده هم درکی تجربی و انضمامی از مفهوم دموکراسی ندارند. با اين رويکرد من اساساْ با شيوه ای که كاظمي  مسئله خود را طرح نموده مخالفم. جامعه ايران دموکراسی را دشمن فضائل اخلاقی نمی داند. بلکه مشکل بزرکتر آن است که مردم درکی عملی از اين مفهوم ندارند. اين كه مردم دموكراسي را به اندازه عدالت نمي فهمند تا اندازه اي به تنبلي روشنفكران و سياسيون بر مي گردد كه نمي خواهند با زحمتي بيشتر مفاهيمي ملموس تر را به مردم عرضه كنند. و ديگر آنكه آنها فكر مي كنند به محض تسخير حكومت مي توانند نهادهاي دموكراتيك را در جامعه حاكم كنند. در تائيد اين گفته مي توان عملكرد دولت اصلاحات در گسترش جامعه مدني را علي رغم آن همه شعارهاي قشنگ مورد ازمون قرار داد.

نمي دانم چه دركي از فرهنگ گرايي را مبناي خود قرار داديد كه آن را همنشين محافظه كاري مي دانيد. البته اين درست كه فرهنگ گرايي ماتيو آرنولد مروج محافظه كاري بوده اما مسئله اين است كه عباس عزيز به نظرم مي رسد كه فرهنگ گرايي تا آنجا كه به مطالعات فرهنگي بر مي گردد تجربه زيسته مردم را هدف قرار داده است. از قضا، و بر خلاف شما من فكر مي كنم كه در برابر سياست زدگي يا به تعبير ديگر دولت زدگي اصلاحات در ايران، براي گسترش دموكراسي بايد به سراغ زندگي روزمره مردم رفت. بنابراين نقطه عزيمت ما همان جايي است كه احتمالاً به عقيده شما آغاز گاه حركت محافظه كاري است.  

 

+ نوشته شده در  ساعت 21:34  توسط محمد رضائی  | 

هر روز شاهد رشد و گسترش رشته مطالعات فرهنگي در ايران هستيم. به طوري كه اين روزها هر از گاهي ادعاي ظهور مطالعات فرهنگي ايراني مطرح مي شود. اما به نظرم مي رسد كه در آموزش اين رشته توجه بيشتربه بزرگان اين حوزه ضروري است. همه دانشجويان رشته جامعه شناسي با اين شيوه آموزش آشنا هستند. به ويژه به همت برخي مترجمان، كتاب هايي ترجمه شده كه دسترسي به انديشه هاي بزرگان جامعه شناسي را ميسر ساخته است. در حوزه مطالعات فرهنگي خلاء هاي بسياري در اين زمينه ديده مي شود.

در اين ميان سهم ويليامز در تاسيس مطالعات فرهنگي قابل توجه است. طي روزهاي قبل مطلبي كوتاه از ويليامز عرضه شد. علت طرح مجدد نام ويليامز در اين نوشته چاپ كتابي است از ويليامز كه اخيراً ديده ام. اين كتاب را كه تلويزيون: تكنولوژي و شكل فرهنگي است منوچهر بيگدلي خمسه ترجمه كرده و اداره كل پژوهش هاي سيما آن را چاپ نموده است.

كتاب ويليامز از چند جهت جالب توجه است: اين كتاب را مي توان از تحليلهاي اوليه از نوع مطالعات فرهنگي دانست كه به موضوع تلويزيون پرداخته است. يادمان باشد كه چاپ اول اين كتاب در سال 1974 به بازار آمد.  به علاوه، ويليامز در اين كتاب شكل هاي مختلف تلويزيوني نظير ورزش، اخبار و سريال ها را به شيوه هاي كمي و كيفي مورد مطالعه قرار داده است.  وجه تمايز ديگر اين كتاب را خود ويليامز مشخص ساخته است. به گفته وي « من، از هنگام نگارش انقلاب طولاني[ تدريجي] و ارتباطات كه بيشتر به نهادهاي فرهنگي مكتوب معطوف است، درصدد انجام اين مقصود بودم » يعني تحليل موردي نظير تلويزيون. وي «اين كتاب را كوششي براي كشف و توضيح برخي از روابط بين تلويزيون به منزله تكنولوژي و تلويزيون به مثابه يك شكل فرهنگي » مي داند. اين كتاب خواندني است هم به اين خاطر كه ويليامز آن را نوشته و هم به اين دليل كه امروزه زندگي روزمره به شدت تحت تاثير تلويزيون است.

+ نوشته شده در  ساعت 23:38  توسط محمد رضائی  |