در يادداشت قبلي به جهت گيري مطالعات فرهنگي در دانشگاه علم و فرهنگ پرداختم. دوستي پرسيد
1 چرا جامعه شناسی جنسیت همراه خانواده است این نوعی سوگیری نسبت به جنسیت نیست؟
2 مطالعات فرهنگی دیگر دانشگاه ها داخلی و خارجی چه رنگی هستند؟
ادامه مطلب
وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی
در يادداشت قبلي به جهت گيري مطالعات فرهنگي در دانشگاه علم و فرهنگ پرداختم. دوستي پرسيد
1 چرا جامعه شناسی جنسیت همراه خانواده است این نوعی سوگیری نسبت به جنسیت نیست؟
2 مطالعات فرهنگی دیگر دانشگاه ها داخلی و خارجی چه رنگی هستند؟
خوشبختانه، آرام آرام مطالعات فرهنگي جايگاه جدي تري براي خود در جامعه دانشگاهي ايران جستجو مي كند. گواه اين مدعا آن است كه هر چند به طور نانوشته اما، به نظر مي رسد كه در همان بدو پيدايش، چندين مطالعات فرهنگي مطرح شده يا حداقل در حال تكوين است. چنين روندي متفاوت از فرايند تكوين جامعه شناسي در ايران است. چند دهه بعد از ورود جامعه شناسي به ايران هنوز امكان پاسخ به اين پرسش اساسي را فراهم نمي سازد كه كدام دانشگاه و كدام اساتيد چه رنگي اند؟ برخلاف پژوهشكده هاي مطالعات فرهنگي كه هنوز در تعريف حدود اين رشته ابهام دارند، ظاهراً دانشكده هايي كه رشته مطالعات فرهنگي را آموزش مي دهند مرزهاي ادراك خود از اين رشته را مشخص ساختند يا در حال تكوين هويت خود هستند. اجازه مي خواهم ابعاد كلي فهم خود از مطالعات فرهنگي يا به عبارت ديگر مطالعات فرهنگي اي را كه دوست دارم به اختصار بيان كنم :
0. شايد خيلي ها دوست داشته باشند كه مطالعات فرهنگي را در تقابل با جامعه شناسي بدانند. اما به دنبال برجسته ساختن اين تفاوت ها نيستيم. دوره تلاش براي متمايز ساختن و تسخير فضاها براي ايجاد رشته هاي منحصر به فرد به سر آمده است. منظور من آن است كه الان فرايند تركيب ها آغاز شده است. فكر مي كنم روح كلي مطالعات فرهنگي با پيوند ها سازگارتر است تا جايي ها. لذا دوست دارم به نسخه يا قرائتي از مطالعات فرهنگي فكر كنم كه بنيادهاي دانش جامعه شناختي من را منكر نشود. لذا هيچ تعهدي به نام مطالعات فرهنگي ندارم. شايد در دوره اي ديگر با نامي ديگر براي آنچه فكر مي كنم و مي انديشم راحت تر باشم. اما فكر مي كنم در وضعيت كنوني اين نام بيش از نام هاي ديگر برايم آشناتر و سودمند تر است.
1. مطالعات فرهنگي قلمروي است از دانش كه امكان هاي لازم براي مطالعات انتقادي را مي گشايد. گرچه هنوز به نتيجه اي قطعي دست نيافتم كه چه چيز هدف اصلي انتقادهاي مطالعات فرهنگي ايراني مي تواند باشد اما هيچ همدلي با جريان هاي پست مدرن و پوپوليسم حاكم بر مطالعات فرهنگي اروپايي ندارم. به عبارت ديگر در مورد عرصه اي مي انديشم كه امكان نقد مناسبات قدرت را در جامعه فراهم سازد. چنين مناسباتي از طريق فرهنگ در كشمكش بر سر بازتوليد خويش در زندگي روزمره جريان مي يابد.
2. اگر بخواهم قدري از اين كلي گويي فاصله بگيرم و مصداقي براي اين شيوه انديشه درباب مطالعات فرهنگي بياورم مي توانم از مناسبات قدرت در مدرسه مثال بزنم. به نظر من مدرسه در ايران مثال بارز تجلي قدرت فرادست در جامعه ايراني است. نقد گفتمان مسلط پرورشي در نظام آموزش و پرورشِِ امروز ايران يكي از عرصه هاي مطالعات فرهنگي ايراني مي تواند باشد. مطالعات انتقادي فرهنگي در مدرسه به معناي تلاش براي تقويت گفتمان هاي فرودستي است كه در نهاد مدرسه به دنبال كسب جايگاه هاي موثرترند. مطالعاتي از اين دست به معناي ورود به نزاعي هژمونيك براي انساني تر شدن زندگي روزمره دانش آموزي است.
3. واژة انساني تر شدن زندگي روزمره براي ما اهميت محوري دارد. شايد عده اي فكر كنند كه جامعه شناسي نيز هدفي غير از انساني تر شدن زندگي اجتماعي مردم ندارد. نگاهي هرچند گذرا به تاريخ جامعه شناسي چنين برداشتي را تقويت مي كند. كافي است به واژه پوزيتيويسم بيانديشيم تا به اين مهم دست يابيم. اما مطالعات فرهنگي مسير ديگري را براي انساني تر كردن زندگي روزمره پيشنهاد مي كند. يكي از ويژگي هاي اين مسير تاكيد بر صداهاي خاموش است به جاي آن كه بر هنجارهاي رسمي تاكيد كند. تعبير ما از انساني تر شدن، تقويت همه توان هاي شهروندان در مواجهه با مسائل زندگي روزمره است. در اينجا هدف، چيزي غير از تلاش براي گذر از جامعه سركوب گر و عقل گريز نيست. جامعه سركوب گر جامعه ايست كه امكان هاي خلاقيت را از مردمانش سلب مي كند. و جامعه عقل گريز شرايط امكان شناخت هاي عاري از تحريف را محدود مي سازد. از اين روست كه فكر مي كنم دو مفهوم دموكراسي و ارتباط تحريف نشده دو مفهوم الهامبخش براي سامان دادن و تعريف پروژه مطالعات فرهنگي در ايران است.
4. بنابراين، مي توان پرسش محوري مطالعات فرهنگي ايراني را حول اين محور عمده سامان داد كه چنين رشتة نوظهوري چه سازوكارهاي رهايي بخش را براي مردم عرضه مي كند؟ اجازه مي خواهم با تكيه بر جمله اي از دوركيم، به اين عبارت اشاره كنم كه اگر مطالعات فرهنگي، نتواند كمكي به اصلاح دو وضعيت پيشگفته، سركوبگري و عقل گريزي،در جامعه بكند ارزش يك ساعت وقت گذراندن را ندارد. به بيان ديگر، مطالعات فرهنگي پروژه اي براي «تغيير» است نه «تفسير» صرف. چيزي كه گاه مُد مطالعات فرهنگي در ايران خوانده مي شود بيشتر از نوع تفسيرها و توصيف هاست. از دل چنين تفاسيري راه كاري عملياتي براي بهبود اوضاع حاصل نخواهد شد.
5. اما رنگ دانشگاه علم وفرهنگ: گروه مطالعات فرهنگي دانشگاه علم و فرهنگ با سرفصلي كه در ذيل آمده است تا آن جا كه به آموزش رشته اي مربوط مي گردد پروژة مطالعات فرهنگي را دنبال مي كند. اين سرفصل محصول سلسله جلسات و بحث و نظرهاي فراواني است كه در دانشگاه علم و فرهنگ با همكاري و نكته سنجي هاي آقايان دكتر رجب زاده ( دانشگاه تربيت معلم)، دكتر حاضري (دانشگاه تربيت مدرس)، دكتر ساعي (دانشگاه تربيت مدرس)، دكتر شجاعي زند (دانشگاه تربيت مدرس)، دكتر هاشمي ( دانشگاه تهران)، دكتر كاظمي ( دانشگاه تهران) و من صورت گرفته است.
|
رديف |
دروس پايه |
تعداد واحد |
|
|
1 |
نظريههاي فرهنگي |
2 |
|
|
2 |
نظريههاي جامعهشناسي معاصر |
2 |
|
|
3 |
روش تحقيق درعلوم اجتماعی 1 |
2 |
|
|
4 |
روش تحقيق درعلوم اجتماعی2 |
2 |
|
رديف |
دروس تخصصي |
تعدادواحد |
|
|
1 |
جامعهشناسي رسانهها |
2 |
|
|
2 |
مطالعهفرهنگوزندگيروزمره ايران |
2 |
|
|
3 |
جامعهشناسي تحولات جهاني فرهنگ |
2 |
|
|
4 |
جامعهشناسي دين |
2 |
|
|
5 |
تغییرات فرهنگي |
2 |
|
|
6 |
جامعهشناسي جنسيت و خانواده |
2 |
|
رديف |
دروس اختیاری |
تعدادواحد |
|
|
1 |
جامعهشناسي هنر |
2 |
|
|
2 |
جامعهشناسي اوقات فراغت |
|
|
|
3 |
جامعهشناسي جوانان |
2 |
|
|
4 |
جامعهشناسي ادبيات |
2 |
|
|
5 |
ارتباطات میان فرهنگي |
2 |
|
|
6 |
اقتصاد فرهنگ |
2 |
|
نام درس |
تعداد واحد |
|
پاياننامه |
4 واحد |