دوستان خوبم آقایان ابراهیمی پور و زاهدی پور بحث شما درباب زمان جالب است. باید اعتراف کنم که از دریچه نگاه عالمانه شما به این مفهوم به زمان نگاه نکرده بودم و صد البته برای چنین نگاهی تربیت نشدم. اما می خواهم راجع به نکته ای صحبت کنم که به نظرم در مواجهه ما با امر مدرن لازم است. نکته این جاست که برخی از دلالت های موجود در یادداشت یک ناشناس که در پست قبلی گذاشتم با جامعه پسا مدرن که گاه با نام های مختلفی خوانده می شود همخوانی دارد. شاید همین دلالت هاست که کسی مثل بودریار و لیوتار و دیگران را مجاب کرده که عصر مدرن بسر امده است و ما در دوره ای جدید گام نهادیم. تصور من این است که مدرنیته علاوه بر همه ابعادی که برای آن برشمردند نوعی تغییر نگاه به زمان نیز بوده است. اگر بخواهیم به تعبیر گیدنز اشاره کنیم از کسی (که الان دقیقاْ یادم نیست که چه کسی بوده) نقل می کند که می توان تاریخ تحول غرب را نه از منظر اختراع ماشین بخار (که مورد تاکید مارکس در آن جمله مشهورش بوده است) بلکه از منظر اختراع ساعت قرائت کنیم. این تغییر توجه حداقل برای نظریه پردازی گیدنز بسیار ضروریست. چون وی برای نظریه ساختمندشدنش بر مفهوم زمان در کنار مفهوم مکان بسیار تاکید می کند. در اینجا نمی خواهم از نظریه گیدنز سخن بگویم بر گردیم به نکته مورد نظر:
نکته ای که می خواهم عرض کنم تا حدودی برخلاف دلالت ها و احتمالاْ منظور نویسنده ناشناس است. به نظر من ما هنوز فاصله ای بسیار با جامعه ای داریم که رویه های آهسته را به جای کردارهای تند اختیار کرده است. به بیان دیگر ما خیلی وقت کم داریم. ما بیش از هر زمان دیگر امروزه به شتاب نیازمندیم دلیل این شتاب هم روشن است ما و جامعه ما کارهای نکرده بسیاری داریم. اگر غیر از این بود ضرب المثل وقت طلاست در جامعه ما مصداق پیدا می کرد.
نکته دیگر به موضع زیستن در زمان حال بر می گردد. تاکید بر ساعت به عنوان عنصر اساسی دوره مدرن حکایت از نوعی بخشبندی دقیق زمان های زندگی در جامعه مدرن دارد. هنوز در جامعه ما در بسیاری از اوقات بخشبندی روزانه زندگی بر محور عناصر طبیعی نظیر موقعیت خورشید در آسمان است. به نظرم می رسد که همین امر سبب می شود که در کلان ترین سطح، تقسیم بندی سه گانه دیروز امروز و فردا را نمی دانیم چه رسد به این که از میان این سه، امروز یا حال را قدر بدانیم و از زیسن در گذشته و یا غرق شدن در آینده اجتناب کنیم. به نظرم می رسد که اهمیت بیش از حد سنت ها در این جامعه درک ناصواب از مفهوم زمان است. این گونه است که علی رغم ان که در دنیایی از امور و پدیده های مدرن زندگی می کنیم ولی هنوز به این درک نرسیدیم که اقتضای مدرنیته تجدید نظر در مفهوم سنت است. به نظر من راز ماندگاری سنت در جامعه ما نوعی آشفتگر در برداشت ما از مفهوم زمان است.
