تبليغاتX
قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی

اسلامی شدن (یا به بیان بهتر اسلامی کردن) دانشگاه ها یکی از مهمترین پروبلماتیک های عمده در دانشگاه های ایران بعد از انقلاب اسلامی  است. این مسئله گرچه با شدت و ضعف متفاوت در دوره های مختلف مطرح بوده اما همیشه در مرکز گفتمان رسمی دانشگاه ها وجود داشته است. اخیراً موضوع دیگری در دانشگاه ها جریان یافته که بر نظریه بومی تاکید دارد. در این جا درباره اسلامی شدن دانشگاه ها سخنی نمی گویم . چون به نظر می رسد طراحان این موضوع خود درک روشنی از آن ندارند. اما نظریه بومی:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:32  توسط محمد رضائی  | 

چند وقت پیش کتابی را دیدم که عنوان آن مرا به یاد دوگانه جدیدی در جامعه شناسی/مطالعات فرهنگی انداخته است. نام کتاب دایکاتمی های محوری در جامعه شناسی  است.در این کتاب فهرست مفصلی از این دوگانه ها نظیر عاملیت/ساختار.واقعیت/ ارزش.پیوستگی و تغییر و حدود ۲۰ دوگانه دیگر را در اندیشه جامعه شناسی انتخاب کرده و در حدود ۴۰۰ صفحه به توضیح آنها پرداخته است.نکته ای که من می خواهم به آن اشاره کنم غیبت دوگانه امر نشانه ای /ام اجتماعی است. قبلاْ نیز به این موضوع اشاره کردم که این دوگانه را استوارت هال به عنوان پروبلماتیک عمده و اصلی مطالعات فرهنگی می شناسد که جایگزین پروبلماتیک اولیه مطالعات فرهنگی شده است که حول مسئله زیربنا/روبنای مارکسی بوده است. در این یادداشت در حد طرح موضوع و در پاسخ به دکتر کاظمی به این مختصر اشاره کنم شاید موافق مرگ جامعه شناسی نباشیم اما نمی توان انکار کرد که درک کلاسیک از امر اجتماعی قادر به تبیین امور امروزین که در حیات اجتماعی ما موثرند نیست. بعدها می توان در این مورد سخن گفت تا درک بهتری از مفهوم مرگ جامعه شناسی بدست داد. اما اگر چنان درکی از امر اجتماعی پاسخگو نیست چگونه می توان به برداشتی از امر اجتماعی دست یافت تا تغییرات اخیر را که بیشتر از ناحیه تحولات تکنولوژیک حادث شده فهم کرد؟ فکر می کنم این پروژه ایست که می توان درباره آن بحث کرد. روشن است که مایلم این بحث را نه از منظر کسی که قائل به مرگ جامعه شناسیست بلکه از منظر کسی دنبال کنم که معتقد به ظهور برخی اعوجاجات در نظریه اجتماعیست که معتقدین به نظریه اجتماعی باید به دنبال رفع آن باشند. البته مدگرایان بی حوصله می توانند به راحتی از کنار ان بگذرند و به رویکرد های دیگر بگروند.

شاید برخی بگویند این همه پافشاری چه ضرورتی دارد؟ استدلال من این است که نحوه غلبه امر اجتماعی و امر نشانه ای در همه نقاط جهان یکی نیست. به بیان ساده تر همه جهان به یک میزان تحت تاثیر تحولات تکنولوژیکی که منجر به کسوف امر اجتماعی شدند قرار ندارند. پس طبیعی است که بسته به مکانی که ما را در بر گرفته نظریه های اجتماعی متناسبی بنا کنیم. 

+ نوشته شده در  ساعت 16:49  توسط محمد رضائی  |