تبليغاتX
قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی

درگیری (مداخله) سیاسی اخلاقی

 مطالعات فرهنگی دو دغدغه اساسی دارد که به تعبیر دورینگ  تعهد به سیاست و ذهنیت است. این مهم در برابر برداشتی از دانش قرار می گیرد که بر اساس ساختارهای معرفتی حقیقت محور، می باید عینی، بی طرف و خنثی باشد. از این زاویه، حتی مطالعات فرهنگی به دنبال تغییر در ساختار های تولید شناخت و معرفت در جامعه است. به عبارت دیگر، مطالعات فرهنگی نه فقط خود محصول تحول در ساختارهای دانش است که در بالا از آن یاد شده بلکه در صدد است تا ساختارهای اجتماعی و البته سویافته تولید دانش و شناخت در زندگی روزمره را دگرگون سازد. همان طوری که بارکر  گفته است، مطالعات فرهنگي را مي‏توان نظرية های توليد شدة متفکريني دانست که «توليد دانش نظري را عملي سياسي قلمداد مي‏کنند.» اين جايگاه نظري حاکی از پیوندی مستحکم با مجموعه‏اي از کشمکش‏هاي فرهنگي جمعي است که حول موضوعاتي همچون طبقه، جنسيت، نژاد، مسائل جنسي و سن سازماندهي مي‏شوند. «در طي دهه‏هاي 70 و 80 ميلادي، بسياري از نويسندگان مطالعات فرهنگي جاه‏طلبانه مي‏خواستند آثار خود را با جنبش‏هاي سياسي ارتباط دهند. اين امر در پي مدل روشنفكر «ارگانيك» رخ داد.»[1]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 8:49  توسط محمد رضائی  | 

خوشبختانه کتاب مطالعات فرهنگی: دیدگاهها و مناقشات که به همت دوستان عزیز ترجمه شده بود. قبل از پایان سال ۸۶ چاپ و دراختیار علاقمندان قرار گرفته است. این کتاب را انتشارات جهاددانشگاهی منتشر کرده است. در حال حاضر علاقمندان می توانند کتاب مذکور را از جهاد دانشگاهی دانشکده علوم اجتماعی خریداری کنند.

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:42  توسط محمد رضائی  | 

در یادداشتهای قبلی به برخی امکانها و فرصت های مطالعات فرهنگی در مقام نظریه ای انتقادی اشاره کردم. در این یادداشت به موردی دیگر می پردازم.

همان طور که در ابتدا اشاره شد، مطالعات فرهنگی محصول نوعی تحول در ساختارهای شناختی است که از آن به ساختارهای شناختی ارزش محور یاد کردیم. ارزش ها ما را به مفهوم تفاوت رهنمون می سازد. از این رو، مطالعات فرهنگی اساساً نوعی شناخت از قلمروهای متفاوت را به دست می دهد. به همین دلیل مطالعات فرهنگی نمی تواند بی طرفانه و بدون سوگیری باشد. از این ویژگی می توان به «سیالیت» و «گشودگی» مطالعات فرهنگی در قیاس به برخی شاخه های علوم اجتماعی نظیر جامعه شناسی یاد کرد. این خصیصه مطالعات فرهنگی سبب شده تا گریم ترنر(1990: 4؛ به نقل از اینگلیس 2007) در کتاب خود مطالعات فرهنگی را «حوزه ای دائماً انتقادی» بنامد که در آن «هیچ نوع ارتدکسی وجود ندارد». تعلقات رشته ای نمونه ای از این ارتدکسی هاست که دربالا از آن یاد کردیم. در اینجا منظورمان گستردگی موضوعی است که سبب شده تا مرزهای مطالعات فرهنگی را به روی موضوعاتی بگشاید که تاکنون توجهی به آنها نمی شده است. برخی از این موضوعات به دلیل سرسختی های رشته ای که گاه خصلتی ایدئولوژیک پیدا می کرده از نظر دورمانده بودند نظیر پرداختن به صداهای خاموشی که در مطالعات فرهنگی از جمله تاکیدات محسوب می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 7:46  توسط محمد رضائی  | 

تغییر و اصلاح در نظام آموزش و پرورش یکی از موضوعاتی است که مکرر در گفته­ها و بیانات مسئولان نظام دیده می­ شود. مهمترین تغییر البته در پیام تاریخی بنیانگذار فقید انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) در 22 خرداد 1359تجلی یافت. آهنگ این تغییرات پرنوسان بوده اما می توان تغییر مدام را ویژگی بارز این نظام برشمرد. این تغییرات به اشکال مختلفی نظیر تلاش برای ایجاد نظام تربیت و پرورش اسلامی، تغییر نظام متوسطه، طرح ادغام، طرح احیاء و بالاخره، اخیراً در شکل انقلاب فرهنگی و اسلامی سازی نظام آموزش و پرورش پس از حدود 30 سال از عمر انقلاب اسلامی دیده شده است. اخیرترین این بحث ها به اشارات سرپرست جدید آموزش و پرورش و برنامه های وی برای تغییر نظام آموزشی و محتوای کتاب­ها در اواخر سال 1386 و تغییر در ساختار اداری اموزش و پرورش مربوط می شود. به جرات می­توان گفت که در تمام دوره­ها و دولت­ها اموزش و پرورش و تغییرات در آن همیشه موضوع بحث و جدل بوده است. این موضوع البته در چهارچوب کلی­تری قابل بحث و بررسی است. قدر مسلم آن که سیالیت، بخشی از ویژگی­های نهادهای جامعه ایرانی از جمله نظام آموزش و پرورش است که در قالب تغییر افراد یا تغییر رویه ها بروز می یابد. در هر دو حالت نتیجه یکی است: عدم تثبیت و استقرار نهادی در جامعه. با این توضیح به نظر میرسد که برخورد با اموزش و پرورش ایران نیازمند تغییر در رویکردمان به خود تغییرات در آموزش و پرورش است. در ادامه به برخی از این موارد اشاره شده است:

·        در اینجا باید به فکر ترمیم بود نه لزوماً تغییر. همان طوری که گفته شد در اموزش و پرورش به اندازه کافی انقلاب شده است. این موضوع به ویژه زمانی بیشتر نمود می یابد که وزیر محترم اموزش و پرورش اظهار کردند که «در حال تجدید طراحی ساختار سازمانی وزارت آموزش و پرورش هستیم» (سایت آفتاب نیوز http://aftabnews.ir/vdccosq2bmqim.html  یكشنبه 18 فروردين 1387 ساعت 13:19) طرحهایی نظیر طرح ادغام و احیاء که در دولت آقای خاتمی و دولت جدید اجرا شده نمونه ای از همین تغییرات ساختاری  و سازمانی در سطح معاونت های نظام آموزش و پرورش بوده است. به نظر می رسد که این تحولات در ساختارهای سازمانی تا اندازه زیادی عامل اساسی بی توجهی در محتوای نظام اموزش و پرورش است.

·        در مرکز استراتژی ترمیم به جای تغییر دو سیاست اصلی قرار دارد: تاکید بر ثبات نسبی سازمانی که متاسفانه  همیشه در حال تغییر بوده است و تاکید بر تغییر دائمی اما بطئی محتوا و نرم افزارها در نظام آموزش و پرورش. سیالیت و پویایی نظام آموزش و پرورش در تغییرات سازمانی خلاصه شده است. و لذا برنامه های درسی، اموزش های ضمن خدمت معلمان و سایر مواردی که در نسبت با به روز سازی محتوای نظام اموزش و پرورش است از نظر دور مانده است. به بیان بهتر باید ترمیم نظام آموزشی در شاخصهای ارتقای کیفی محتواهای آموزشی نمودار شود. در اینجا عمده تغییرات فرمی است در حالی که ترمیم ناظر بر اصلاحات کیفی و محتوایی است.  

·        توجه به سوراخ های کوچکی که در حال غرقه ساختن این نظام عریض و طویل است. در بالا از اموزش های ضمن خدمت یاد شده است. این اموزش ها یکی از مهمترین محورهای ارتقای کیفی است. با وجود این می توان ادعا کرد بیشتر این آموزش ها بعدی تشریفاتی  داشته و برای ارتقاء صوری معلمان کارکرد دارد تا ارتقاءکیفی کار انها که در نهایت به آموزش بهتر منجر شود.

در ادامه بحث بالاباید به این نکته اشاره کرد که اصولاً مدیران به انجام کارهای پرسروصدا و بزرگ مقیاس علاقه دارند. توجه زیادی به جریان اموردر سطح مدارس نمی شود. به نظر می رسد که مدارس فقط اداره می شوند. برنامه پویا و موثری برای آموزش و پرورش توسعه محور وجود ندارد. شاید بهترین کار حذف مناسک موفقیت نمایی است.

+ نوشته شده در  ساعت 11:40  توسط محمد رضائی  |