تبليغاتX
قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

قدرت، فرهنگ و زندگی روزمره

وبلاگی است در حوزه مطالعات فرهنگی

تفاوت نگاه و برخورد ما با علوم مختلف در ایران در نوع خود جالب است. منظورم نوع تلقی حاکم در بین سیاستگذاران و صاحبنظران ایرانی در قبال مسئله بومی­سازی دانش و علم است. مسئله از آنجا آغاز می­شود که دانش غربی هم بد است و هم خوب. منظورم این نیست که هر پدیده­ای خاصه مصنوعات انسانی دو وجهی ­اند. منظورم این است که موضعی دوگانه در قبال علوم غربی دیده می­شود. علوم فنی و مهندسی و پایه و مانند اینها خوب­اند. تلاش فراوان سیاستگذاران علم و تکنولوژی دراین زمینه خود گواه این رویکرد است. در کسب چنین تکنولوژی و دانشی نباید از هیچ تلاشی غفلت کرد. استراتژی ها عموماً متمرکز بر مهندسی معکوس و کسب آخرین یافته ها با دقت ویژه است. اما وقتی صحبت از علوم انسانی می­شود به یکباره نگاه ما به غرب دگرگون می­شود. غرب به موجود عجیبی تبدیل می­شود که همه یافته­های آنها گمراه کننده و از مصادیق دانش­های ضاله­اند. از همین جاست که فکر می­کنم دو نوع تعبیر نسبت به بومی­سازی علم در ایران وجود دارد. بومی­سازی به معنای اخذ تمام و کمال دانش و تکنولوژی غربی و احتمالاً قرار گرفتن در متن تحولات این دانشها و بومی­سازی به معنای طرد کلیه دانشهای علوم انسانی غربی به منظور بنیان نهادن طرحی دیگر و نو. اصل بحث من این است که از این حیث دانش علوم انسانی فرقی با علوم دقیقه غربی ندارد. رسیدن به مسیرهای جدید و احتمالاً بومی راهی جز آموختن این دانشها و به تعبیری مهندسی معکوس آنها ندارد. با این نگاه تکفیر این گونه دانشها که امروزه باب شده موضوعیت نخواهد داشت.  

+ نوشته شده در  ساعت 12:51  توسط محمد رضائی  | 

امروز روز معلم است. روزی که عموماً مردم به یاد شمع­هایی می­افتند که همیشه در حال سوختن­اند. انگار همه پذیرفتیم که شمع چاره­ای جز سوختن ندارد. این همان طبیعت ثانویه ماست. گویی کاری از دست هیچ­یک از ما بر نمی­آید. همه ما پذیرفتیم که یک روز، و فقط یک روز یاد شمع­هایی بیافتیم که در حال سوختن­اند. راستش رو بخواهید از این واژه شمع متنفرم. اساساًً از هر چیز و کسی که می­سوزد و منتظرست که دیگران برایش مرثیه­سرایی کنند متنفرم. به نظر من چنین شمع­هایی در خیالاتی به سر می ­برند که آنها را از واقعیت زندگی روزمره جدا می­کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 9:41  توسط محمد رضائی  | 

در چند یادداشت قبلی به برخی امکانهای مطالعات فرهنگی برای ارائه نظریه­ای انتقادی پرداختم در ادامه به محدودیت­ها آن  نیز اشاره می­شود.

پراکندگی و تشویش دیدگاه ها

یکی از محدودیت های مطالعات فرهنگی در نقد سوکال از آن نمود یافته است. اعتقاد بر این است که مطالعات فرهنگی نوعی شیادی روشنفکرانه است. به نظر سوکال مطالعات فرهنگی «فقط تکثیر اندیشه های مشوش و بی معنی نیست بلکه تکثیر نوع خاصی از اندیشیدن مشوش و بی معناست. اندیشه ای که واقعیت را انکار می کند و ...هر چند ممکن است در پاره ای اوقات وجود آن را بپذیرد اما نقش آن را ناچیز می شمارد.» (سوکال، ؟)

در صدد دفاع از نقد سوکال و یا به دنبال طرد کامل آن هم نیستم. در این نقد برخی حقایق مهمی نهفته است که اساساً مطالعات فرهنگی به منزله نظریه ای انتقادی را به چالش می کشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 8:12  توسط محمد رضائی  |