طی سالها معلمی در آموزش و پرورش شاهد بودم کسانی را که مردم در روز معلم شمع مینامند دیگر فروغی ندارند. آنها از محیطی که در آن کار میکنند انگیزهای نمیگیرند، رضایتی از این که شمع باشند ندارند (گرچه کاری هم نمیکنند). شاید قبول نکنید ولی واقع امر این است که آنها فراموش شدهاند. شاید بدتر، شغل آنها و اهمیت آن فراموش شده است. از طایفه خودمان جامعهشناسان بگویم؛ چه تعداد از ماها به فکر افتادیم که مسئلهای به نام معلم، مدرسه، آموزش و پرورش و مانند آن در ایران وجود دارد که باید به آنها بپردازیم. یا حداقل اخبار مربوط را مطالعه کنیم. این را مقایسه کنید با بسیاری از موضوعات دیگری که (اگر به کسی بر نخورد) لوکساند و پرداختن به آنها بیشتر سرگرمی است تا علمی و کاربردی. ما جامعهشناسان کمتر وارد این حوزه شده ایم و آن را به روانشناسان و برخی رشتههای دیگر درگیر در این عرصه واگذار کردیم. ردی از ما در اینجا و در بسیاری از حوزههای مهم دیگر مانند مطالعات مواد مخدر نیست. اینها حوزههایی کثیف محسوب میشوند یا شاید هم به اندازه حوزههای سیاسی و روشنفکری شیک و تر و تمییز نیست.
البته به خلاف ما جامعه شناسان، مسئوولان آموزش و پرورش به این قشر توجه خاص دارند!! برای نمونه، در ساعات آغازین روز معلم، خبرهای خوبی به آنها داده شده است. امروز از رادیو شنیدم که وزیر محترم آموزش و پرورش خبر خوب انعقاد قرارداد با شرکت سایپا را برای واگذاری خودرو به معلمان داده است. تازه آنها باید خوشحالتر هم باشند چون بناست همین قرارداد با ایران خودرو هم امضا شود.
من فکر میکنم اصل ماجرای نامیدن برخی روزها به عناوینی خاص تحریک و احتمالاً تغییر توجهات است. منظورم از توجه، نوعی بازاندیشی و تامل است. شاید خوشتان نیاید ولی از وزیر انتظار می رود که در چنین روزی خبرهای مهمتری را به اطلاع مردم برساند. اشکال کار در اینجاست که گفتمان حاکم در این فضا، معلم محور است. مشکل نظام آموزش در ایران به مشکل معلم تقلیل داده شده است. بنابراین تصور میشود که با حل مشکل خودرو یا احیاناً مسکن معلمان، مشکل نظام آموزش هم حل می شود. به نظر میرسد باید توجه خود را از این سطح فراتر ببریم ، باید سناریویی تدوین کرد که هدف از اجرای آن چیزی بیش از تامین معیشت معلمان باشد.
